روزهای با تو بودن
عاشق بازیه انگری برد تو گوشیه بابایی، تنها بازیه کامپیوتری و موبایلی که بهش علاقه نشون دادی و خیلی هم دوسش داری، چند شبه پیش هم حین بازی با انگری برد، عکسهای خودتو تو گوشیه بابا کشف کردی و کلی خوشحالی کردی... آخرین باری که حورا رو خونه ی مامان جون دیدیم اذیتم کردی، نمی دونم حسودیت میشه یا میخوای جلب توجه کنی، کارهای خطرناک هم انجام میدادی... با نقش و نگارهای روی بالش برای خودت نقشه درست کردی، مثلا میگی مامان باید از این راه بریم و واسه ی خودت خیالبافی می کنی... اومدی می گی مامان کارگردان به گلها آب میده... تو خیابون داری برام می خونی قشنگ ترین پرنده پر میزنی باخنده... می خونی دستتو بده به دستم ...
نویسنده :
ندا
10:44









